ادهم عزلتى خلخالى

11

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى )

كه مانع از ادراك مادّه و غواشى آن است ، پس حق‌تعالى عالم باشد . و بايد دانست كه علم حق‌تعالى عام است ، تعلّق مىگيرد به هر معلومى و نسبت به هيچ چيز جهل را بر ذات او راه نيست ، زيرا كه او عالم بالذّات است و نسبت ذاتش به هر موجودى مساوى است ، پس اگر بعضى را بداند و بعضى را نداند تخصيص بلا مخصّص لازم آيد و آن معقول نيست . و نيز حق‌تعالى به ذات خود عالم است ، و ذات او علّت جميع اشياء است ، خواه باواسطه خواه بىواسطه ، دانستن علّت لازم دارد دانستن معلول را ، پس بايد كه بر همهء اشياء عالم باشد چنان كه گفت : « وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ » * ( أنعام ، 101 ) . و ديگر حق‌تعالى حىّ است ، و هر صاحب حياتى صحيح است كه بداند معلومى را ، پس واجب شد نسبت به حق اين صفت ، زيرا كه صفات وى ذاتى است و صفت ذاتى هرگاه به صفت ، صحّت انتساب به ذات متّصف گردد تحقّق آن واجب شود ، زيرا كه ذات علّت تامّه است در وجود آن ، و ذات واجب خود موجود است ، پس آن صفت نيز بايد كه موجود بود . و علم را دو تفسير كرده‌اند : يكى حصول صورت شىء در ذهن ، و اين را حصولى نامند . دوّم حضور معلوم نزد عالم و اين را حضورى خوانند . و علم حق‌تعالى به اشياء حضورى است نه حصولى . [ زنده ] سوم : آنكه حق‌تعالى زنده است ، به اتفاق جمهور علما و عقلا ، زيرا كه وى تواناى داناست ، چنان كه دانستى ، و هر تواناى دانا زنده مىباشد ، پس حق‌تعالى زنده باشد بالضّروره ، چنان كه گفت : « اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ » * ( بقره ، 255 ) . و در معنى حيات منسوب به واجب الوجود خلاف كرده‌اند ، و بعضى برآنند كه آن عبارت است از صحّت علم و قدرت ، و بعضى برآنند كه آن صفتى است كه ذات به صفت توانايى و دانايى موصوف مىشود . معنى اوّل بهتر از دوّم بود . [ اراده ] چهارم : آنكه حق‌تعالى مريد و كاره است ، يعنى معروف و مأمور را مىخواهد و از آن خوش دارد ، و منكر و منهى را نمىخواهد و از آن خوش ندارد . و دليل بر آن آنست كه خاص گردانيدن وى آفريدن كارها را به وقتى دون وقت ديگر ناچار مخصّص مىخواهد تا محال لازم نيايد ، و هيچ‌يك از علم و قدرت و حيات و ساير صفات صلاحيت آن ندارند ، پس مخصّص اراده بود . و